گیاهخواری قبلاً تنها بود. حالا این یک کار خانوادگی است.


آغاز تجربه 12 ساله من به عنوان گیاهخوار خیلی مطلوب نبود. وقتی که دهان سرد را یکی پس از دیگری با سینه های مرغ و پنبه ای خشک و خفه کردم ، بالای سینک آشپزخانه پدر و مادرم ایستادم.. در همان زمان ، من به یک مسابقه آتشین خیره شدم و به پدرم خیره شدم ، که برای انجام تهدید از مدتها پیش قول داده بود: “شما اینجا می نشینید تا بالاخره بشقاب خود را تمیز کنید ، خانم خانم”.

موضع من در برابر گوشت از سن 10 سالگی تا اوایل دهه 20 ادامه داشت. در این مدت ، خانواده ام به خوردن گوشت ادامه دادند ، هرچند دیگر هرگز مجبور به پیوستن به آنها نبودم. در عوض ، پدر و مادرم اجازه دادند در کمد غذا پیدا کنم و برای شام خودم روی اجاق گاز بمالم. مهارت های اساسی پخت و پز من به این معنی بود که من به بسیاری از غذاهای منجمد سبزیجات – تکه های باغچه ، صبح گزش Chik’n مزارع ، پیتزای پنیر DiGiorno اعتماد کردم.

در اوایل دهه 1990 ، مدت ها قبل از ظهور رژیم های گیاهی ، زمان دیگری برای غذا خوردن بدون گوشت وجود داشت.. گزینه های گوشت از هزاران سال پیش وجود داشته است ، اما شما هرگز نمی دانید که در آن زمان در حال خرید برای پیش غذاهای گیاهی در فروشگاه های مواد غذایی سنتی آمریکا در نزدیکی خانه والدین من در جنوب کالیفرنیا هستید. انتخاب من به طور کلی محدود به بسته های رامن بود که با ماکارونی و پنیر شرقی طعم دار شده اند. بیرون رفتن برای غذا خوردن معمولاً به معنای سفارش نوعی ماکارونی با سس قرمز است. حتی وقتی سعی کردم برای اقوام چینی خود توضیح دهم که دیگر “برای طعم” گوشت نمی خورم ، آنها با ناخوشایندی به من پیشنهاد دادند بشقاب های تاندون گوساله ، در حالی که مادربزرگ من دروغ گفت و به آنها گفت که من بودایی شده ام.

تعطیلات به خصوص سخت بود. خانواده من با ترکیبی از غذاهای لذیذ آمریکایی و چینی – بوقلمون ، سس ، قیمه ، گیوز مرغ ، نان های خوک ، کارها در شکرگذاری شرکت کردند.. من به این کرایه دست ساز نگاه می کردم و سپس در کنار بشقاب خودم: سیب زمینی له شده ساده ، سالاد و یک رول برای شام. هنوز خوشمزه بود اما دقیقاً خاص نبود. من طعم بوقلمون را از دست ندادم ، اما آرزو داشتم که به سنت همه آنها بپیوندم.

https://www.youtube.com/watch؟v=bR2lpc0cD7E

پسندیدن هر چه پیرتر می شدم ، دنده های ظریف رژیم هایم در جبهه خانواده کم رنگ می شد و به جای آن از طرف هم سن و سالانم شروع می شد. در حالی که من چندین گیاهخوار جوان دیگر را می شناختم که به ما نزدیک شدند ، ما به عنوان افراد عجیب و غریبی که قرار بود یا متعصب حقوق حیوانات سرسخت یا آجیل های سلامتی بدن باشند ، شناخته می شدیم. انگیزه های ما در واقع متفاوت بود. من بیشتر ترکیبی از انزجار از بافت و تمایل شدید به جلوگیری از کنترل والدینم بود. اما انزوای ما متحد شد: وقتی دوستانمان دور بشقابهای بزرگ بال گاومیش جمع می شدند ، ما در گوشه ای روی هویج های سرد بچه و یک پانسمان دامداری چریدیم. به ندرت از ما برای صرف ناهارهای فست فود دعوت می شد – چیزی شبیه یک ورزش المپیک برای نوجوانان در SoCal ، که در آن پنج دانش آموز گرسنه دبیرستانی سوار یک کامیون دو نفره می شوند و سعی می کنند در عرض 20 دقیقه یا کمتر به فروشگاه تاکو محلی برسند.

تا زمان فارغ التحصیلی از دانشگاه ، سلیقه من تغییر کرده بود و از این همه ماکارونی ، پات لوبیای سیاه و غذاهای گیاهی خسته شده بودم.. یک جلسه شانس با یک قطعه ران مرغ به خصوص معطر و لطیف روی کبابی ، نوار بدون گوشت من را خاتمه داد.

شانزده سال پیش ، انتقال از گیاهخوار به “انعطاف پذیر” یا “نور گوشت” مانند یک مکاشفه احساس شد. من می توانستم با خانواده ام بنشینم و از بورچر پخته شده آرام مادر لذت ببرم! دیگر مجبور نبودم شام خود را برای شکرگذاری آماده کنم! هیچ بخشی از فهرست رستوران حذف نشد! در واقع ، من می توانم میان وعده ها را با پیش غذا با خرما عوض کنم! تا کنون ، من متوجه دستکاری مداوم در رژیم غذایی بدون گوشت خود نشده ام.

تنهایی بود.

جهان از آن زمان به وضوح تغییر کرده است ، اما غذا مانند همیشه مهم باقی می ماند ، به خصوص در مواقع عدم اطمینان. ما می توانیم با امتحان کردن یک دستور العمل یا راحتی جدید ، مرور یک غذای مورد علاقه کودکان ، هیجان زده شویم. رژیم های غذایی ما منطقه ای است که می توانیم در آن کنترل کنترل درجه کوچکی (اما قابل اغماض) در جهانی که کنترل آن وجود ندارد ، انجام دهیم.

اگرچه من تقریباً 20 سال داشتم که از زمان گیاه خواری با ابتلا به بیماری همه گیر COVID-19 روبرو شدم ، اما چند جعبه پای صبحانه MorningStar به سبد مواد غذایی قدیمی خود پرتاب کردم. با نگاه کردن به بقیه مسیرهای جایگزین گوشت ، مشخص شد که چه مدت از DiGiorno من در یک روز گذشته است. قفسه ها پر از گزینه های خانوادگی برای ایده های گیاهخواری بود: فراتر از گوشت گاو در بسته بندی به سبک خانوادگی ، پیتزاهای پنیر بادام بادام ، بستنی شیر نارگیل.

براساس گزارش پسا همه گیری ، والدین کودکان خردسال یکی از بزرگترین گروه های جمعیتی مصرف کننده محصولات گیاهی هستند. ایده والدین برای ترویج گیاهخواری فرزندانشان در دوران کودکی من تلخی تلخ دارد. من تصور می کنم که مادرم نسخه جوان تری از خودش نشان می دهد که چگونه رطوبت را به طور صحیح از توفو دفع کند ، یک کوفته فراتر از گوشت گاو شکل دهد ، یا سرعت تمیز کردن را تغییر دهد. والدینم من را دوست داشتند و هرگز شکایت نمی کردند که جایگزین گوشتی را که خواسته ام برایم خریداری کرده اند. اما آیا تجربه اتصال برای تهیه آن و لذت بردن از آن را با هم داشته اید؟ هیچ جایگزینی وجود ندارد.

صبح ، بعد از خرید تکان دهنده ام از مورنینگ استار ، از خواب بیدار شدم و یک جفت پته را در مایکروویو انداختم. در حالی که بوی پروتئین های گیاهان نمکی آشپزخانه ام را پر کرده بود ، خاطرات دوباره برگشتند: میان وعده روز هفته ، نگاه های دزدیده شده برادر و خواهرم که نوارهای بیکن را از پیشخوان پخش می کردند. وقتی حلقه های گرم و قهوه ای را روی بشقاب کشیدم ، دختر چهار ساله ام آمد و محکم به دامان من زد. نشستیم و آنها را با هم خوردیم.

طعم و مزه آن همان چیزی بود که یادم آمد. تقریبا.




منبع: nama-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*